سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری

ndayeeshgh
ndayeeshgh


لینک دوستان

صدف جان صدف عزیزم چشم انتظارتم برگرد
صدفی برای مروارید
منتظران دل شکسته
هر چی بخوای داریم
ترفند،نرم افزار،آموزش و....
::::: نـو ر و ز :::::
در سایه سار وحدت
صبور: بچه قمی اینجا هس ؟
یا ضامن آهو
diplomacy
shima love

لوگوی دوستان























تعداد بازدید

v امروز : 5 بازدید

v دیروز : 9 بازدید

v کل بازدیدها : 54289 بازدید

آهنگ وبلاگ

   1   2   3   4   5   >>   >

2/1/90 :: 6:53 عصر

سال نو بر همه دوستان و منتظران صاحب الزمان مبارک


امید وارم در زیر سایه امام زمان سال خوشی توام با موفقیت و سر بلندی و سعادت در پیش رو داشته باشید


التماس دعا دوستدارتان تبسم



  • کلمات کلیدی :
  • 2/1/90 :: 6:49 عصر

     


    جاهلیت دوران ظهور امام زمان (عج)


    گویا جهل و نا دانی به این زودیها دست بردار نبوده و تا«دوران ظهور» و «نفخ صور» نیز بشریت را به گمراهی و تباهی خواهد کشاند.


    و عجیب است که وقتی یکانه مصلح بزرگ جهان ومنجی عالم بشریت_که جانها فدایش باد و خدا فرجش را نزدیک کند_ظهور می کنند با جهالت و نادانی مردم، بیشتر مشکل دارند تا بمب اتم و تسلیحات نظامی و هسته ای!!




    فضل بن یسار می گوید: از امام صادق (ع)شنیدم که فرمود: آزار و اذیتی که قائم ما(عج) هنگام ظهور از جهل مردم آخرالزمان می بیند،بسی سخت تر است از آنهمه آزار و اذیتی که پیامبر اکرم(ص)از جاهلیت عرب پیش از اسلام دید!!


    فضل می گوید:از امام پرسیدم این چگونه می شود؟!


    حضرت فرمود:پیامبر(ص) بمیان مردم آمد در حالی که ایشان سنگ و صخره و چوب و تخته های تراشیده را می پرستیدند،اما قائم ما که قیام می کند، مردمان همه از کتاب خدا برای وی دلیل می آورند و آیه های قرآن را تأویل و توجیه می کنند!!(1).


    ببینید برداشت های اشتباه و کج فهمی ها و بد آموزیهای جاهلان از تعالیم ناب دین خدا، کار را بکجا می رساند که در مقابل امام معصوم و قرآن ناطق،احتجاج به آیات قرآن می کنند و برداشت های خود را درست تر می دانند!!


    (1).غیبت نعمانی، ص 413باب 17.چند روایت دیگر نیز به همین مضمون نقل شده است.



  • کلمات کلیدی :
  • 13/2/88 :: 4:1 عصر






    آقای من



    بر من ببار و پاکم کن


    یا مهدی مولای من، ‌سال هاست صبح های جمعه ندبه گویان با اشک، مژه چشم هایم را آب و جارو می کنم تا مگر قدمگاه تو شود و در غروب غم انگیز چشمانم سمات را زمزمه می کنم و اشک حسرت می ریزم، بیا تا در حریمت بیاسایم، با گریه هایت هم نوا شوم، سر بر شانه بغضی بگذارم و مثل ابر بهاری گریه کنم و دانه های مروارید چشمانت را در صدف نگهداری کنم. ای سوار سبزپوش لحظه های من، می دانم که روزی می آیی و پرستوهای مهاجر را بر شاخسار آرامش، مأوا می دهی . ای خوب، دیگر نمی توانم اشک هایم را در چاه چشمانم اسیر کنم، باران اشک هایم را بر سجاده نیازم جاری می کنم که اشک، مهر استجابت دعاست، ای زلال عصمت، آتش معصیت در وجودم شعله ور است، بر من ببار و تطهیرم نما. بیا بیا بیا ... تو چگونه در غیبتی در حالی که وقتی می رفتی نوید آمدنت را دادی . بیا که با آمدنت به پایت بوسه ها زنم و جای پایت را با عشقی که در دلم نهفته است قاب بگیرم. بیا که با آمدنت تنهایی های عاشقانت را پایان دهی و عاشقانت را در این وادی تنها نگذاری یا مهدی



  • کلمات کلیدی :
  • 13/2/88 :: 3:53 عصر

    بسم رب مهدی یا فارس الحجاز ادرکنی


     












    ابوراجع حمامی یه مرد شیعه ی مخلصی بود در حله یکی از عاداتش این بود هرروز بلند بلند غاصبین


    حق علی را به اسم لعن میکرد تو حله حاکمم مرجون نامی بود سنی اونم سنی ناصبی متعصبی که


    مسندش را یه جوری گذاشته بود که وقتی مینشست پشت به گنبد علی ع باشه خبر دادن بهش تو


    چجور سنی هستی ابوراجع حمامی هرروز لعن میکنه به اونایی که تو امامشون میدونی هیچ کارشم


    نداری گفت ابوراجع را دستگیر کنید گرفتند بیچاره را  ابوراجع را گرفتند زبانشو سوراخ کردند دماغشو


    شکافتند گنج ریسمانی تو دماغش انداختند کشون کشون تو شهره حله او را تابوندن اینقدر لگد زدن به


    سر و صورت و بدنش تمام استخوانای بدنش خورد شد فکشو شکستن سر تا پا غرق به خون دیگه


    داشت میمرد اقواماش شیعه ها اومدن التماس کردن بابا داره میمیره دیگه نزنیدش ببریمش تو خونه مون


    بمیره لششو برداشتن آووردن تو خونه انداختن تو یه اطاقی درو بستن بچه هاش که مردنشو نبینن فردا


    ببرن دفنش کنن هوا تاریک شد و اینا از شدت گریه و خستگی خوابشون برد فردا صبح اومدن جنازشو


    بردارن وقتی دره اطاقشو باز کردن دیدن یه بویه عطری از اطاقش به مشام میرسه وقتی نگاه کردن دیدن


    ابوراجع صحیح و سالم غرق نور رو سجاده  نشسته داره نماز صبحشو میخونه رفتن نگاه کردن دیدن


    محاسنشم سالمه دندوناش سالمه فکش سالمه بدن صحیح و سالم از دیروزش خوشگل تر شده جوون


    شده ابوراجع تویی گفت بله ابوراجع چی شد تو که داشتی میمردی  گفت شما که رفتید دیگه امیدم از


    همه جا قطع شد زبون که نداشتم حرف بزنم چشم که نداشتم جایی را ببینم اما دلم میتونه حرف بزنه


    بی اختیار اشک میاد با خونه صورتم آغشته میشه و مخلوط با زبون دلم شروع کردم با امام زمان حرف


    زدن گفت همین طور که تو بستر افتاده بودم با بدنه غرق به خون همش فکر میکردم دیگه شیعه ها تو


    حله نمیتونن سر بلند کنن سنی ها اینقده عزیز شدن یا صاحب الزمان من که نگفتم آدم خوبی بودم


    یا صاحب الزمان من که نگفتم وظیفمو در مقابل شما انجام دادم یا امام زمان به جانه خودت قسم اگه


    من بمیرم دیگه شیعیان شما تو این شهر نمیتونن سر بلند کنن یا صاحب الزمان به خاطر بابات علی یه


    نگاه به من کن یا امام زمان به خاطر مادرت زهرا یه نگاه به من کن همین طور که داشتم گریه میکردم


    یوقت دیدم دره اطاق باز شد آقا یکی از اسمای شما حرمه یعنی هرکی گرفتار بشه شما را صدا بزنه به


    دادش میرسی آقا به دادم برس یوقت دیدم دره اطاق باز شد و خورشیدی وارد اطاق شد ابوراجع چرا گریه


    میکنی ابوراجع خیال میکنی ما نمیبینیم مصیبات شما را فرمود پاشو ابوراجع سالمی ابوراجع تا پا شدم


    میتونم حرکت کنم چشمام همه جا را میبینه هرچی دویدم طرفش دیدم کسی نیست التماس



  • کلمات کلیدی :
  • 13/2/88 :: 3:32 عصر











    مانع ظهور آقا ماییم





    آیت الله العظمی بهجت


     

    سلام بر مهدی! آخرین ذخیره خدا بر روی زمین! 

    مولا جان!


     


    دیگر بس است،  این درد طاقت سوز هجران.


    جانا! تا به کی در پشت پنجره انتظار، رؤیای آمدنت را به نظاره بنشینیم؟


    ای در کنج زندان غیبت همچنان محبوس!


     و ای گناه ما، میله های زندان تو!


    هزار و اندیست که چشم به راهان قدومت، بر لب فغان دارند و بر جگر خراش.


    هزار و اندیست که دلهای منتظران، در تمنای وصالت، در جان آه می پرورند ودر سینه داغ.


    عمری است که در کوچه سار انتظار سرگردان وحیرانیم.


    تو را  چه می شود، اگرشب سرد و فسرده فراقمان را به صبح دل انگیز وصالت آذین بندی؟


    چگونه است، که این همه طلب و تمنا گره از کارفرو بسته ما نمی گشاید؟ بگو چه چاره کنیم؟


    آیا نه وقت آن رسیده که نقاب از چهره برگیری و بازار حسن فروشان جهان را به یکباره رونق ببری؟!


    آری!


    ... اینک همسفر با قافله منتظران، دست انابت به امید اجابت به درگاه حق "جل و علا"  برمی داریم و خدای را به تضرع و زاری می خوانیم که:


    بار الها!


    نسیم ظهور دولت حجتت را به لطف و کرمت بر ما بوزان!




    جهت شنیدن فایل صوتی اینجا کلیک کنید




  • کلمات کلیدی :
  •    1   2   3   4   5   >>   >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ


    منوى اصلى

    خانه v
    شناسنامه v
    پارسی بلاگv
    پست الکترونیک v
     RSS v
     Atom v

    درباره خودم

    لوگوى وبلاگ

    ndayeeshgh

    پیوندهای روزانه

    template designed by target=_blank>Rofouzeh